مؤلف مجهول
267
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
شد و گفت : اى بزرگوار ! حال اين است « 1 » و كيفيت چنين . واقعهء سابقه بيان كرد . خواجه قيام الدّين گفت : اى عبد الرحمن ! بدانكه رؤياى صالحه عبارت ازين نوع واقعه است . نيك خبردار شده ، الآن عزم كجا دارى ؟ خواجه عبد الرحمن گفت : عزم مكه و سفر مدينه كردهام . خواجه قيام الدّين گفت : اى خواجه ! « 2 » نيك خيال كرده و مبارك سفرى اختيار كرده و پيش آورده ، اما چند روزى توقف كن كه « 3 » با يكديگران رويم ، كه سالهاى دراز و فرصتهاى بىشمار است كه در آرزوى آنم « 4 » كه همراهى پيدا شود و مناسب همراهى باشد « 5 » و موافقت كند . الحمد لله ! كه از همشهرى خودم پيدا شد . خواجه عبد الرحمن گفت : زهى سعادت اين بىسعادت ! كه در قدم چون تويى در اين سفر باشد . و خواجه توقف كرد تا مدت دو سال . درين دو سال « 6 » كارش در ملازمت خواجه قيام الدّين قدس الله سره « 7 » و رحمة الله تعالى « 8 » عليه آن مقدار شد كه از مرتبهء سير الى الله گذشت و در سير فى الله كارگر شد . آن زمان خواجه قيام الدّين قدس سره العزيز رخصت داد كه : اى عبد الرحمن ! زديمت تا ميان ؟ اين زمان هيچ مانع نيست ، برو هرجا كه مىخواهى . بدانكه غرض من از منع كردن تو نه آن بود كه موافقت كنم ، بلكه « 9 » آن بود كه تو را « 10 » دباغت دهم « 11 » تا رهشناس گردى آنگاه راه روى ، تا در راه ضلالت نيافتى . اين بار كه ره شناختى به جمعيت خاطر خواهى رفت ، و من هم در اينجا از طرف تو فارغ البال و سليم الحال خواهم بود . و خواجه عبد الرحمن به رخصت و اشارت حضرت خواجه قيام الدّين رو به جانب مكهء معظمه كرد . هفت سال و ده ماه درين ما بين ماند به سبب حوادث متغيره و مختلفهء روزگار . يكى از آن حوادث آن بود كه يك سال و نه ماه در دريا ماند بر يكتخته پرچه « 12 » چون كشتى غرق شد به شومى يكتن فاسق كه در كشتى بود . آخر از آن حادثه به عنايت بىعلت خلاص گشت و نجات يافت و به ساحل برآمد و مىرفت . اتفاقا شب بود . در سر راه چاهى بوده دهنبسته ، و به يكبار ناديده پاى ماند « 13 » و فرو رفت . دو سال و چهار ماه آنجا مىبود « 14 » بعد از آن حق سبحانه و تعالى به لطف عميم خود بىاعانت كسى از آنجا خلاصى كرامت فرمود . و بعد از آن به شهرى برآمد . دو روز در آن شهر قرار گرفت . روز سيم به دزدى متهم ساختند و يك سال در زندان محبوس داشتند . در اين اوقات هميشه به
--> ( 1 ) - ب : آن است ( 2 ) - ب : + عبد الرحمن ( 3 ) - ب : - كه ( 4 ) - ب ، ت : در اين آرزويم ( 5 ) - ت : - و مناسب همراهى باشد ( 6 ) - الف : - و درين دو سال ( 7 ) - ت : قدس الله تعالى روحه العزيز و ( 8 ) - ب : - تعالى ( 9 ) - ت : بلك ( 10 ) - الف ، ب : - تو را ( 11 ) - ب : - دباغت دهم ( 12 ) - ب : در دريا به يكتخته پرچه ماند ( 13 ) - ب : مانده بود و ( 14 ) - ب : آنجا بود ، ت : در آنجا ماند